به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه هرمزگان، حجت الاسلام و المسلمين «محمد عبادی»، در اين اثر تلاش میكند تا با يك نگاه كاربردی ضمن تأكيد بر نقش شگرف اسلام در تمدن سازی يك ديدگاه كاربردی را نسبت به بيداری اين تمدن نشان دهد.
مؤلف با بيان دوره اول تمدن اسلامی در جزيره العرب و تبيين رخدادهای عصر نبوی و نگاهی به جغرافيای جزيره العرب میكوشد به نحوی تأثير پذيری شرايط اجتماعی آن منطقه را از عواملی چون شتر، علف، بيابان و كمبود آب نشان داده و هنجارهای اجتماعی و حتی مذهبی چون اماكن مقدس را تابعی از شرايط اقتصادی بسيار بد عربستان قلمداد كند.
وی به تشكيلات نامنسجم سياسی كه برپايه نظام قبيلهای و مردسالار شكل گرفته پرداخته و غرور عشيره را بهترين محرك اين حساسيتها ذكر كرده و نيازمندیهای اجتماعی و اقتصادی را به حمايتها و مخالفتهای قبايل از يكديگر پيوند میزند.
ميكل به موقعيت حجاز و نقش تأثير گذار آن اشاره كرده و میگويد: اين منطقه در چهار راه اصلی كاروانهای تجاری شهرهای طائف، يثرب و به خصوص مكه كه فعاليت و هوشمندی قبيله قريش آن را به صورت يكی از غنی ترين شهرهای شبه جزيره عربستان درمی آورد، توسعه میيابد.
هوشياری شهر مكه در درك صحيحی بود كه اين شهر از موقعيت خود داشت و میدانست كه شرايط اقليمی نامساعد و زمينهای بيابانی آن در عين حال برای روابط تجاری چهار گروه از غنی ترين كشورهای آن زمان جنبه حياتی دارد. اين چهار كشور عبارت بودند از امپراطوری حبشه در آن سوی دريای سرخ، كشورهای مديترانه روم شرقی در شمال غربی، بعد كشور تيسفون و بين النهرين در عهد ساسانيان در قسمت شرقی تر و در دهانه محدوده مركزی بيابان و بالاخره نزديكترين كشور يعنی يمن با تمدنهای شهری اش كه به وسيله اقيانوس هند به هندوستان و چين راه داشت.
بر اساس همين موقعيت خاص حجاز است كه توجه آقای ميكل به ترانزيت كالاهايی چون طلا، عاج و بردگان آ فريقا، ادويه جات و پارچههای خاور دور كه از طريق عربستان جنوبی وارد میشد و همچنين كندر، پارچه حبوبات و روغن از كرانههای مديترانه باعث شكل گيری قشر جديدی از سرمايه داران آن دوره میشد كه بیترديد تجار، صرافان و رباخواران را در بر میگرفت.
ميكل سپس به بيان عوامل ثبات و وحدت فرهنگی جزيره العرب پرداخته و با اشاره به نقش تجارت با پيشينه طلايیاش در جنوب جزيره العرب و ادامه آن روند به گونهای ديگر در شمال (حجاز) به عنوان عاملی برای رقابت دو امپراطوری ايران و بيزانس نقش واسطهای اين منطقه را مورد توجه قرار میدهد. سقوط امپراطوری جنوب عربستان (يمن) و سيل مهاجرت آنان به شمال و انجام دشمنیهای سرسختانه ميان اين دو گروه از اعراب (قحطانی و عدنانی) كه تا يك قرن قبل از ظهور اسلام جريان داشته و تا مرزهای شهری و روستايی عراق و سوريه ادامه يافته را به عنوان عامل مؤثر ديگری برای هموار كردن راه برای ظهور اسلام میداند. زبان عربی و شعر به عنوان گويش مشتركی بود كه میتوانست اعراب را برای فهم و درك پيام قرآن به يكديگر نزديك كند.
آندره ميكل در فصل دوم و سوم كتاب خود در ادامه بحث از دوره اول تمدن اسلامی به مباحث مربوط به رسالت و حماسه محمدی و شرايط فرهنگی و اجتماعی پيامهای پيامبر اسلام و عناصری چون وحی، قرآن و اركان تعاليم اسلام و ارتباط نزديك آن با مسائل روزمره از نگاه خود پرداخته و عليرغم نقصهايی كه در تحليل وی به چشم می خورد می كوشد تا عناصر تأثيرگذار در پيدايش امت جديد تحت عنوان امت اسلام از دل اعراب جاهليت را تشريح كند.
وی آنگاه به دوران خلفای راشدين (از نگاه اهل سنت) پرداخته و به منازعات مربوط به خلافت و سرانجام انتقال آن از مدينه به دمشق و ايجاد شكافهای عميق در جامعه اسلامی (سنی، شيعه و خوارج) و وحدت جهان اسلام در ورای انشعابها وتلاش در جهت حفظ قرآن كريم اشاره كرده و به حوادث مربوط به جمع آوری قرآن در عصر عثمان میپردازد.
آنچه آقای ميكل در اين فصل بر آن تأكيد میورزد طرح اوليه يك دولت اسلامی و دستيابی مسلمانان به يك نظام اداری پيشرفته بعد از پيامبر است كه تبلور جانشينی پيامبر(ص)، برای نو مسلمانان مناطق مختلف در قالب مفهوم خلاقت پذيرفته شده بود.